در اواخر سال 1302 سردار سپه با تاسي به مصطفي كمال آتاتورك كه در تركيه خلافت را ملغي و جمهوري تشكيل داده بود درصدد برآمد در ايران جمهوري برقرار نمايد. در اين راه توفيقي به دست نياورد و در برابر فشار افكار عمومي و از جمله مقاومت افرادي نظير مدرس مجبور به عقبنشيني شد. احمد شاه فرمان عزل او را صادر كرد اما در پي تهديد نظاميان دستور خود را لغو كرد. رضاخان كه براثر شكست جمهوريخواهي به اعتبارش لطمه وارد شده بود بعد از بازگشت به قدرت مصمم شد فضا را بر مخالفان تنگتر نمايد. قتل ايمبري كنسول آمريكا در يكي از سقاخانههاي تهران بهانه مناسبي فراهم كرد تا رضاخان فضاي پليسي مورد نظرش را بر كشور حاكم نمايد. به گفته عبدالله مستوفي نظميه كه بهعنوان دستگيري مظنونين واقعه ماژور ايمبري دستش باز شده بود، عده زيادي از مخالفان از جمله حاميان مدرس را با آنكه هيچ مداخلهاي در اين قضيه نداشتند تبعيد نمود. سختگيريهاي بيش از حد موجب شد تا مدرس و حاميانش در مجلس دولت را به سه علت استيضاح كردند. 1- سوءسياست داخلي و خارجي 2- قيام و اقدام بر ضد قانون اساسي مشروطه و توهين به مجلس شوراي ملي 3- تحويل ندادن اموال اشراف و مقصران كه توسط ارتش سركوب شده بودند به خزانه دولت طرفداران رضاخان به گونهاي عمل كردند كه روز استيضاح اقدام مخالفان بينتيجه ماند. به اين ترتيب تمام اقدامات و برنامههاي مخالفان عقيم شد. از طرفي شيخ خزعل وفاداري خود را به احمدشاه اعلام كرد و وعده داد در بازگشت به ايران كمكش كند. رضاخان كه از ارتباط خزعل با شاه آگاه بود خود را آماده سفر به جنوب كرد. شيخ از پرداخت ماليات معوقه به دولت خودداري كرد و به گفته مكي در تلگرافي نخستوزير را غاصب خواند و گفت او را به رسميت نميشناسد. اين بر رضاخان گران آمد، به همين منظور ستون جنگي را كه در لرستان مستقر بود روانه خوزستان كرد و خود نيز روانه اين سفر جنگي شد. اين مسافرت موفقيتآميز تا حدي ناكامي جمهوريخواهي را جبران كرد و در تهران مورد استقبال مردم و نمايندگان قرار گرفت. او بعد از بازگشت به تهران از مجلس تقاضاي فرماندهي كل قوا را نمود كه طبق قانون تنها به شاه اختصاص داشت. در بهمن ماه 1303 مجلس اين اختيار را به رضاخان داد و در واقع اين مقدمه انقراض قاجاريه بود با آغاز سال 1304 حوادث به سرعت به نفع سردار سپه در جريان بود. تصويب لايحه احداث راهآهن سراسري، جايگزيني تقويم شمسي به جاي قمري، حذف عناوين و القاب قاجاري و تصويب خدمت نظام وظيفه اجباري از مهمترين اقدامات عامهپسند بود هر چند با مخالفتهايي روبهرو شد، اما چون اكثريت مجلس حامياش بودند لوايح با اكثريت آرا به تصويب رسيد در شهريور 1304 احمدشاه براي آمدن به ايران ابراز تمايل كرد. رضاخان به تكاپو افتاد تا مانع بازگشت شاه گردد. در اين زمان تهران ناآرام شد و بلواي نان رخ داد كه به گفته مستوفي ماموران نظميه آن را برپا كردند تا احمدشاه را ترسانده و از آمدن به ايران منصرف كنند. روزنامهها كه از زمان جمهوريخواهي بدگويي عليه قاجار را آغاز كرده بودند اكنون شعارهاي ضدقاجاري را با حرارت بيشتري بازگو ميكردند و تمام اين كمبودها را به گردن خاندان قاجاري ميانداختند. اين حادثه با درگيرياي كه بين مردم و نظميه رخ داد به پايان رسيد. مجلس با مشكل در رياست روبهرو شده بود، موتمنالملك از رياست استعفا داده بود و مستوفي هم چندان تمايلي به ماندن در اين مقام نداشت. رضاخان در مهرماه ديگر مانعي بر سر راه خود نميديد و هنگامي كه متوجه شد دولت انگلستان واكنشي نسبت به تغيير سلطنت نشان نخواهد داد و در بين گروههاي مختلف هم نسبت به اين برنامه مخالفتي نخواهد شد مجلس را تحتفشار قرار داد. تا اين زمان علياكبر داور، عبدالحسين تيمورتاش و محمد تدين اعضاي برجسته فراكسيون تجدد، موفق شده بودند اكثريت مجلس را در اين راه با خود همراه نمايند. در بيرون از مجلس هم گروهي در مدرسه نظام گرد آمدند و با توزيع شبنامه خواهان خلع قاجاريه شدند. در ايالات هم امراي ارتشي مردم را تحريك ميكردند تا با فرستادن تلگراف از مجلس درخواست خلع قاجار را نمايند سرانجام روز سرنوشتساز فرا رسيد، در روز نهم آبان لايحه تغيير سلطنت به صحن مجلس برده شد تا موافقان و مخالفان در برابر همصفآرايي كنند. بنابر برخي اسناد موجود در اين روز ميرپنج احمدخان (سپهبد اميراحمدي بعدي) جلو مجلس، نمايندگان را تهديد ميكرد كه اگر راي مخالف بدهند عواقبش را خواهند ديد. علاوه بر اين مستوفي پيشتر از رياست استعفا داده بود و تدين نايب رئيس جلسه را اداره ميكرد، او ابتدا تلگرافهاي ايالات را قرائت نمود و سپس ماده واحده تغيير سلطنت را خواند. « مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتي را در حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملكتي به شخص آقاي رضاخان پهلوي واگذار ميكند. تعيين تكليف قطعي حكومت موكول به نظر مجلس موسسان است كه براي تغيير مواد 36-37-38-40 متمم قانون اساسي تشكيل ميشود» نمايندگان مخالف به سخنراني پرداختند. مدرس كه به تصميم نمايندگان معترض بود با صداي رسا فرياد زد «اگر صدهزار راي هم بدهيد باز كارتان خلاف قانون اساسي است» و جلسه را به نشانه اعتراض ترك كرد. اما طولانيترين سخنان را مصدق نماينده جوان تهران ايراد نمود. او گفت بنده كاملا از سلاطين قاجار مايوس هستم، زيرا آنها در اين مملكت خدمتي نكردهاند كه قابل دفاع باشد. اما رضاخان خدمات بزرگي انجام داده كه امنيت مهمترين آنها است. كشور ما مشروطه است بنابراين كسي نميتواند قبول كند در يك مملكت مشروطهشاه مسوول باشد. رضاخان در مقام رياست الوزرايي مثمرثمرتر خواهد بود؛ در كشور مشروطه نخستوزير مهم است نه شاه عليرغم اين مخالفتها ماده واحده به راي گذاشته شد كه با 80 راي موافق و پنج مخالف به تصويب رسيد. بلافاصله اين خبر به سراسر كشور مخابره شد و بعد از ظهر همان روز افسران ارشد ارتش به دستور رضاخان به كاخ گلستان رفته و محمدحسن ميرزاي وليعهد را از كاخ اخراج كردند. رضاخان با صدور بيانيهاي ضمن ابراز انزجار از خاندان قاجاري از مردم خواست تا براي آباداني كشور تلاش نمايند. همچنين با صدور فرماني ذكاءالملك فروغي را به عنوان رئيس دولت موقت منصوب كرد. وزير مختار انگليس سر پرسي لورن ميگويد: اثري از تاسف براي انقراض قاجار نديده است. روز 12 آبان لورن به ديدار رضاخان رفت و به او تبريك گفت سفراي شوروي، آلمان، ايتاليا و... به ديدار شاه جديد رفتند فروغي با سرعت انتخابات موسسان را برگزار كرد، به نظر ميرسد كه مردم چندان اشتياقي به شركت در انتخابات نداشتند، چون مطمئن بودند در هر صورت حكومت كار خودش را خواهد كرد. در روز 15 آذر جلسه مجلس با حضور 260 نماينده از اقصي نقاط كشور كار خود را شروع نمود. افراد سرشناس حاضر در جلسه عبارت بودند از تجار حاج محمدحسين امينالضرب و حاج محمدتقي بنكدار. اين دو از فعالان انقلاب مشروطه هم بودند. روحانيون به واسطه رفتار آشتيجويانه رضاخان و كمك به علماي تبعيدي عراق در برابر تغيير سلطنت مقاومت نكردند. امام جمعه خوئي، سيدمحمد بهبهاني، آقا جمال اصفهاني و ابوالقاسم كاشاني از چهرههاي معروف حاضر در مجلس بودند كه البته در همه جلسات شركت نكردند. سردار فاخر حكمت و امير شوكت علم از زمينداران بزرگوارباب كيخسرو (زرتشتي)، الكساندر تومانيانتز (مسيحي)، وحيم (يهودي) نمايندگان اقليتهاي مذهبي بودند در اين روز رضاخان به همراه امير عبدالله طهماسبي و اميراحمدي و چند نظامي ديگر به محل تشكيل مجلس آمد. شيخ محمدحسين مجتهد تبريزي به عنوان رئيس سني مجلس انتخاب شد. با شروع جلسه انتخاب رئيس با راي مخفي صورت گرفت و صادق مستشارالدوله بهعنوان رئيس مجلس انتخاب گرديد. روز 16 آذر بحث اصلي پيرامون تغيير سلطنت آغاز و مواد به صورت زير تغيير كرد. اصل 36 : سلطنت مشروطه ايران از طرف ملت به وسيله مجلس موسسان به شخص اعليحضرت رضاشاه پهلوي تفويض شد و در اعقاب ايشان نسلا بعد نسل برقرار خواهد بود. اصل 37: ولايتعهدي با پسر بزرگ شاه كه مادرش ايرانيالاصل باشد خواهد بود. چنانچه فرزند ذكور نباشد مجلس شوراي ملي تصميمگيري ميكند مشروط بر آنكه وليعهد از خاندان قاجار انتخاب شود. اصل 38: در موقع انتقال سلطنت، وليعهد زماني ميتواند بر تخت جلوس نمايد كه قانونا 20 سال داشته باشد در غير اين صورت نايبالسلطنهاي از خاندان غيرقاجار انتخاب شود. اصل 40: شخصي كه به نيابت سلطنت انتخاب شود نميتواند متصدي امور شود مگر اينكه سوگند وفاداري نمايد از ميان 260 نماينده تنها سليمان ميرزا و دو سوسياليست ديگر به آن راي ممتنع دادند. بعد از تصويب اين مواد مجلس در 23 آذر به كار خود پايان داد. به موجب نظامنامه داخلي 36 نفر از اعضاي مجلس براي ابلاغ مواد چهارگانه به شاه انتخاب شدند. چند روز بعد تمام واحدهاي اداري و نظامي براي سلام به شاه جديد در كاخ مرمر گردهم آمدند. خطبه سلام را محمدحسنخان اديبي (اديب الدوله) خواند و تاجگذاري به چهارم ارديبهشت 1305 موكول شد طبق گزارشهاي رسيده واكنش نسبت به سلطنت خاندان پهلوي حاكي از شور و علاقه چنداني نبود. هيات ديپلماتيك بريتانيا در تمام مدت بيطرف مانده بود و به تمام كنسولگريها دستور داد كه دخالت نكنند. با وجود اين از كنسولگريها خواسته بودند از واكنش مردم به اين تغيير بزرگ گزارش بفرستند. در اصفهان مردم ظاهرا به كلي بيعلاقه بودند، در مشهد شور و علاقه چنداني بر سر اين مراسم وجود نداشت و آن را نشانه پيروزي انگليس بر روسيه ميدانستند. در كرمان به علت فضاي پليسي هيچكس جرأت اظهارنظر نداشت. در سيستان و يزد از اين تصميم استقبال شد. در مجموع به نظر ميرسد كه مردم عادي از سقوط قاجاريه ناراحت نبودند اما با روي كارآمدن دودمان جديد هم روي خوش نشان ندادند. اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه سلطنت در فرهنگ ايران ريشه داشت و منظور از اين بيتوجهي به معناي مخالفت علني نبود. شايد بسياري هم آمدن يك شاه با اراده و قدرتمند را به شاه ضعيفالنفس و بياراده قاجار ترجيح ميدادند در واقع اقدامات بعدي رضاخان و خوي خودكامهاش منجر شد كه درباره او قضاوتهاي ضد و نقيضي صورت بگيرد منابع: -1 ملكالشعراي بهار، تاريخ احزاب سياسي، ج 2، تهران، اميركبير، 1371 2- عبدا... مستوفي، شرح زندگاني من، ج3، تهران، زوار، 1371 3- نطقها و مكتوبات مدرس، بيجا، ابوذر، 1352 4- زهرا شجيعي، نخبگان سياسي ايران، ج 4، تهران، سخن 1372 5- تورج اتابكي، تجدد آمرانه، مهدي حقيقتخواه، تهران، ققنوس، 1385 6- همايون كاتوزيان، مصدق و نبرد قدرت در ايران، احمد تدين، تهران، رسا، 1379 7- حسين مكي، تاريخ 20 ساله، ج3، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1359